X
تبلیغات
پت و مت

پت و مت

همه جور آجیل

ما مشروب خوار نمی باشیم

برادران روزنامه کیهان در راستای طرح نیمه پنهان دشمنان فرهنگ در حوزه انیمیشن به سراغ ما دو نفر هم آمده اند تا برایمان آبرو نگذارند و آن یکی نیمه ما را افشا کنند.
به جان خودمان آن فیلم که از تلویزیون عمو عزت ضرغامی پخش شد مربوط به قبل از انقلاب است و ما در حال حاضر پاک و پاکیزه می باشیم.
با این مقدمه خبر کیهان را بخوانید. ما هم می رویم شلاق مان را بخوریم.
سیمای کودک مست کرد
سيماي جمهوري اسلامي ايران بعدازظهر ديروز در اقدامي بي سابقه پس از انقلاب در يكي از پربينندهترين برنامه هاي كارتوني كودكان، آموزش كامل توليد مشروب الكلي را به تصوير كشيد.
کیهان: ساعت 16.30 دقيقه بعدازظهر ديروز در كارتون پرمخاطب «پت و مت» در شبكه دوم سيما، در اقدامي تعجب برانگيز، يك بار چگونگي فرآيند توليد شراب از ابتداي كار يعني از چيدن انگور، و بار ديگر آوردن دستگاه تقطير و گرفتن «عرق» تا مصرف آن و متاسفانه حتي به هم زدن گيلاسهاي مشروب و سپس مست شدن دو شخصيت كارتوني محبوب بچه ها نشان داده شد.

تني چند از هموطنان ديروز بلافاصله طي تماس با تحريريه كيهان، نسبت به پخش اين انيميشن بشدت اعتراض كردند و با تقبيح اين عمل ناشايست، خواستار عذرخواهي رسمي مسئولان عالي صداوسيما و بركناري عاملان پخش اين برنامه شدند.

خبرنگار ما در تماس با مركز پيام روابط عمومي صداوسيما (162)، مطلع شد كه مردم هوشيار كشورمان در تماسهاي مكرر با اين مركز نيز اعتراضهاي شديد خود را اعلام كرده اند.

مركز 162 به خبرنگاركيهان گفت: گزارش كامل اين اتفاق و تماسهاي فراوان مردم نگران را براي مقامات بالاي سازمان ارسال كرده اند.
گفتني است در فهرست ريز برنامه هاي اعلام شده كودك و نوجوان از سوي صداوسيما در بعدازظهر روز گذشته برنامه پت و مت وجود نداشت. بايد ديد چه كساني خارج از برنامه، اين انيميشن را در كنداكتور پخش قرار داده اند.
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 9:57  توسط پت و مت   | 

بسته رو وا نکرده پس فرستاد

این خاویر سولانا هم بسته پیشنهادی رو گرفته دستش و هی از دستبوسی لاریجانی می ره به پابوسی غلامحسین الهام و از اونجا هم می ره جاهای بد بد و ... خاک بر سرش! روی تخته مرده شو خانه بشورنش!

ما پت و مت به عنوان دو مقام عالیرتبه کشور ( یکی از ما وزیر می باشد و یکی دیگر هم رییس کل بانک مرکزی)

علیرضا بندری: بچه ها! می باشد غلط می باشد

چشم! عرض می کردیم که باید این بسته را باز نکرده بفرستیم و قاقالی لی های خود را از جای دیگر تامین کنیم تا عزت و اسقلال و پرسپولیس و شموشک مان آسیب نبیند.

از آقای پرویز فتاح هم خواهش می کنیم تا نعمت خدادای برق ( نقل قول مستقیم از جواد خیابانی ابله)را از ما نگیرد تا کارتون تماشا کنیم و  مجبور نشویم به خاطر بیکاری گیتار شماعی زاده را قرض بگیریم و بزنیم زیر آواز که :

شب خوش هسته ای

دلم رو هدیه دادم

به اون که عاشقم کرد

بعد منو داد بر باد

بسته رو وا نکرده پس فرستاد

 

پس فرستاد

پس فرستاد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 16:42  توسط پت و مت   | 

اعتراف

این ترانه رو وقتی نوشتم که نمی شد داد زد.

این ترانه رو وقتی نوشتم که دلم داشت می ترکید.

این ترانه رو  وقتی نوشتم که مرغابی ها یکی یکی از روی دریا می پریدند.

حالا این ترانه رو دوست دارم نه به این خاطر که می تونم داد بزنم و دلم دیگه نمی ترکه و مرغابی ها از روی دریا نمی پرن.

می خوامش چون دار و دسته صفار هرندی جرات نکردن بهش مجوز بدن

===============================================

چشماتون درست می بینه

برق خنجره تو مشتم

شما اشتباه نکردین

من ستاره ها رو کشتم

 

شب آتیش بازی من

شب ماتم شما شد

به خدا تقصیر من بود

اگه سور تون عزا شد

 

وقت قتل عام جنگل

دست ساقه ها رو بستم

آره این یه اعترافه

شاخه ها رو من شکستم

 

وقتی باغبونه می مرد

غنچه های یاسُ دیدم

توی چشمای سپیده

برق التماسُ دیدم

 

خنجرم تو دست خورشید

جسدش رو پشت بومه

چیزی از گلا نپرسین

دیگه کارشون تمومه

 

آره این یه اعترافه

منو دست کم نگیرین

حالا نوبت خودم شد

خنجرُ ازم نگیرین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:20  توسط پت و مت   | 

پت و مت در کابینه دکتر احمدی نژاد

سلام

ما ( یعنی پت و مت) از فردا قراره بریم توی کابینه و به مردم خدمت کنیم و یه عالمه عدالت محوری کنیم و نفت رو بیاریم روی سفره های ملت غیور ایران و خلاصه احمدی نژادی باشیم.

می خواستیم در یک کنفرانس مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی این خبر رو اعلام کنیم اما دیدیم سر خبرنگار ها شلوغه و هر روز باید در مراسم تودیع یکی از وزیر های عمو احمدی نژاد شرکت کنن و حالا حالا ها نوبت ما نمی شه

قراره عمو احمدی نژاد وزیر کشور رو برکنار کنه و این پت بره و وزارتخونه رو تحویل بگیره.البته ما قبول داریم که این انتصاب خیلی هم شایسته سالارانه نیست اما باور کنید اوضاع از این که هست بدتر نمی شه.

پت هر چقدر هم که بی کس و کار باشه هرگز یه رفتگر شهرداری رو به جای استاندار استان به اون بزرگی انتخاب نمی کنه. قبل از ناهار دستاش رو با صابون می شوره.جواب سلام همه - حتی خبرنگار های یک لا قبا - رو می ده.گاهی جر می زنه اما خیلی اهل تقلب نیست. زیاد دروغ نمی گه. اگر کاری رو بلد نیست الکی نمی گه بلدم. پسر خاله ها و فک و فامیلش رو نمی ذاره توی پست های مهم مهم که خرابکاری کنن. تازه حواسش به قلب ضعیف حاج آقا کروبی هم هست که خدای نکرده یهو گریپاچ نکنه.

من هم ( یعنی مت ) باید کم کم شال و کلاه کنم و برم خیابون میرداماد (نزدیک خونمونه) و بانک مرکزی رو از مظاهری تحویل بگیرم.درسته که درس اقتصاد نخوندم اما هر چی که باشه شعورم بیشتر از این باباست.

من هرگز عنوان دکتر رو جعل نمی کنم.میلیارد میلیارد تومن به دلال ها و واسطه ها وام بلا عوض و با عوض نمی دم که بخورن و به ریش ملت بخندن.من به جای اینکه خزانه رو سه قفله کنم می شینم و با چهارتا عاقل تر از خودم مشورت می کردم تا اینهمه پول الکی توی خزانه خاک نخوره. من در اوقات فراغت چهار صفحه کتاب می خونم. احمقانه نمی خندم و با جواب های ابلهانه مرغ پر کنده رو نمی خندونم.با این وزیر و اون وزیر لجبازی نمی کنم.فرصت طلب نیستم و این دایی ها و عمو ها و خاله ها و حتی مامانی و بابایی رو توی بانک مرکزی استخدام نمی کنم.(با عرض معذرت) 

 

از فردا خاطرات روزانه پت مت رو توی همین وبلاگ بخونین

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 13:8  توسط پت و مت   | 

یکی مثل خود ما

سلام

مرد هزار چهره هم تمام شد و غصه دار می باشیم که چرا این برنامه هر شب دایر نمی باشد

بابا با عمو ژوله دوست می باشد و به خاطر همین به او گفتیم که برود صحبت کند شاید افاقه کند و ما هر شب مهران مدیری ببینیم.

یکی از قصه های عمو را هم برایتان می نویسیم که خیلی عشقولی می باشد.

( راستی اگر بابایی این نوشته را بخواند عصبانی می شود که چرا توجه نکرده ایم که می باشد غلط می باشد)

پت و مت

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////


 

استامينوفن خيلي مي چسبد !

سلام. رمضان مي باشد و من خيلي خشنود مي باشم. بابايم شيريني خوشمزه اي خريده است كه نام آن زولبيه و باميا مي باشد! باميا كه
گردالوي آن باشد خيلي خوشمزه مي باشد، خيلي عشقولي مي باشد و در اثر فشار دادن، ريق شيريني از آن خارج مي شود.
ما همگي روزه مي باشيم ولي كله روزه ي من گنجشكي مي باشد. من مي توانم به علت فنقلي بودن، هر روز يك ساندويچ گوشت كوبيده با سس هزار جزيره بخورم. با اينكه همه جاي مادر بزرگم اوف مي باشد اما روزه اش را مي باشد. تازشم خواهرم هر روز پوستر نيكبخت را از ديوار مي كند و بعد از افطار مي چسباند.

الان ساعت خيلي مانده به افطار مي باشد و دل من قنج مي رود. پفك من در يخچال مي باشد تا قرچ قرچش بيشتر شود. من يواشكي سراغ يخچال مي روم، در آشپزخانه را هم مي بندم كه خدا نبيند، بعد از اينكه پفكم را در يخچال تماشا كردم، از آشپزخانه خارج مي شوم. خواهرم كه مواظب من بوده است يك عدد بوسم مي كند، از بس با ايمان مي باشم. من خيلي خوشم مي آيد چون او نمي داند ديدن دندان مصنوعي مادر بزرگم در يخچال اشتهاي مرا كور كرد!

دم افطار مي باشد، عمويم به خانه ي ما حمله ور شده است. او خيلي روزه مي باشد، دهانش هم اصلاً بوي پيتزا نمي دهد.

بعد از افطار خيلي تيليويزيون مي چسبد. سه كانال فلسطيني ها را نشان مي دهند، در عوض سه كانال ديگر اسرائيلي ها را نشان مي دهند! بابايم مي گويد: آنتن ما در سرزمين هاي اشغالي افتاده است! من و ممد فرنگيز خانم اينا خيلي فلسطين دوست مي داريم، هميشه براي كمك به آنها در صندوق صدقات سنگ مي اندازيم!

اين يكي كانال جشن رمضان مي باشد. به مناسبت اين ماه آبروي افراد را در طبق اخلاص گذاشته اند! بدهكار ها و بدبخت ها را يكي يكي جلوي تيليويزيون مي آورند تا بغض كنند و ما جشن رمضان باشيم. سر همه درد مي كند. بابايم مي گويد: بعد از اين همه برنامه هاي خوب، استامينوفن خيلي مي چسبد. من هم به خانه ي ممد فرنگيز خانم اينا مي روم تا اصلاً ماهواره نگاه نكنم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 15:25  توسط پت و مت   | 

پت و مت در آستانه فصلی سبز

سلام مامانی قشنگ

باز هم داره سال جدید از راه می رسه و اونجوری که بوش می آد قراره خودمون سه تایی ( یعنی پت و مت و بابایی) سفره هفت سین بچینیم و سال بدون تو تحویل بشه

ما امسال رو خیلی دوس نداشتیم آخه تو که رفتی ما شبا به خودمون شب به خیر می گفتیم و می خوابیدیم. گاهی وقا گوشی بابایی رو دزدکی بر می داشتیم و واست پیامک می زدیم اما چون پت و مت هستیم همیشه کار خراب تر می شد.گاهی وقتا دروغکی باهات قهر می کردیم تا موقع آشتی بوس ت کنیم.گاهی وقتا شب ها بالشتک مون خیس می شد.گاهی وقتا بابایی واسه مون لپ لپ می گرفت و دروغکی می گفت اینا رو مامانی گرفته اما چشاش می گفتن که داره دروغ می گه

امسال چند روزی رفتیم پیش نیلا کوچولو اما زودی دلمون تنگ شد و برگشتیم خونه پیش بابایی تا یه عالمه تنها نباشه

امسال ما بچه های خوب و قشنگی بودیم و توی کوچه و خیابون ولو نشدیم.با غریبه ها حرف نزدیم.دروغ نگفتیم.سیاسی ننوشتیم. تازه اصلا روز چهارشنبه سوری آتیش نمی سوزونیم و فقط فشفشه بازی می کنیم.

امسال یکی به جمع ما اضافه شده که چون باهاش قهریم اسمش رو توی وبلاگ نمی نویسیم اما وقتی باهاش آشتی کردیم اسمش رو می نویسیم.

سال جدید برگرد تا لب های پت ...

نمی خوایم ناراحتت کنیم مامان گل

سال نو مبارکت باشه  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 17:8  توسط پت و مت   | 

این مطبوعات پول خوار

میزان مطالبات برخی از روزنامه نگاران از مطبوعات پول خوار اعلام شد. از عزیزان یادشده خواهشمند است به دلیل مصالح امنیتی تا ظهور آقا امام زمان صبر کنند.
محمد بلوری: یک دستگاه پرادو
جلال خوشچهره: یک دستگاه ماکسیما
فرامز سید آقایی: یک دستگاه پرشیای صفر کیلومتر با سپند2 اضافه
فرزام شیرزادی : یک دستگاه پاترول دو درب
حجت اکبرآبادی: یک دستگاه مگان
بیزن کیامنش: یک دستگاه زانتیا
فرهاد فرجاد:یک دستگاه پراید صفر کیلومتر
مهدی تاجیک و سجاد سالک:یک دستگاه سوناتای تصادفی

خبرنگاران خبرگزاری های شهر و ایلنا و خبرنگاران روزنامه های کارگزاران- اعتماد - حیات نو - صدای عدالت - ایران - و... می توانند با در دست داشتن کارت خبرنگاری عکس دار و گواهی خوش خیالی برای برآورد میزان طلب خود به معاونت مطبوعاتی وزلرت فرهنگ و ارشاد اسلامی مراجعه فرمایند.

 

راستی تا یادم نرفته میزان طلب فریدون صدیقی و یونس شکرخواه و کاظم معتمد نزاد و حسین قندی و علیرضا بندری و داریوش اقبالی!!!!!!! در اطلاعیه های بعدی اعلام می شود
( من و داریوش رو کجا می برید؟ مگه ما به جز آواز خوندن کار دیگه ای هم کردیم؟)

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 13:43  توسط پت و مت   | 

تولدت مبارک

تا ساعت ۱۲ شب بیدار موندیم که به مامانی تبریک بگیم اما ما رو آدم حساب نکرد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 10:36  توسط پت و مت   | 

به عشق پارسا جون

دعاي ورود به تونل رسالت:
نحمدك الله بنعمت افتتاح هذه التونل و نشهد ان هذا الافتتاح بعد من تسعه سنين ، هو معجزة وقع بيد الابيضاء عبدك الكار درست المحمد الباقر القاليباف (دامة‌قاليه) من البلد المشهد المقدس. اللهم نريد ان لا ريز سقفه اقلا بعد ثلاثه سنين و نميل ان لا نقف في اوله و وسطه و آخره. اللهم اغفر ذنوبنا و ذنوب طراح هذه التونل. و بحق هذه، اللهم عجل في الاتمام البرج الميلاد فهو كما مثل الميخ في عين شهرنا و مثل السيخ في حلق شهرنا. آمين يا رب العالمين.

ترجمه:
خداوندا، تو را حمد و سپاس مي‌گوييم به خاطر افتتاح اين تونل و شهادت مي‌دهيم كه اين گشايش بعد از نه سال، معجزه‌اي است كه به دستان سپيد بنده كاردرستي از بندگان تو، به نام محمدباقر قاليباف از اهالي طرقبه شهر مقدس مشهد انجام يافت. خدايا از تو مي‌خواهيم كه اين سقف دست كم تا سه سال نريزد و آرزومند آنيم كه نمانيم در اول و وسط و آخر آن. خداوندا، گناهان ما را بيامرز و گناهان كرباسچي را كه طراح اين كانال بود و تمام شهرداراني كه بعد از او آمدند و تمام عوامل و كارگران اين تونل را و به حق آن، در افتتاح برج ميلاد تعجيل فرما كه اين پروژه ناتمام مثل ميخي در چشم و سيخي در حلق شهر ما مانده است. آمين يا رب العالمين.
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 12:13  توسط پت و مت   | 

مامانی شام حاضره

شام سرد می شود بانو

من ستاره می خواستم و تو دنبال خورشیدی دویدی که رفت آنطرف زمین و نیمکره مرا یخبندان کرد.

باختم. هم شرط را و هم روزهای با تو را که دست خوبی نداشتم در آن بازی که تو شروع کرده بودی.

هنوز دلت می خواهد سر در بیاوری از کار (پریا) که ناکار کرد ترانه های بعد از تو را که نبود جز توی رویا های من که از تو سر رفته بودند.

پریا همان آمدن ناباور تو بود که یک شب شبیه اعتراف افتاد از دهان تو و راستکی شد مثل خوابی شیرین که در کودکی دیده بودم.

خورشید شدی. پریا شدی. ستاره شدی و من کم بودم و تو گم شدی تا گل مریم فقط اشاره ای باشد برای نیامدن تو ...

من حرف دارم. من با اسفند های این حوالی حرف دارم. با تو حرف دارم که حرف مرا می فهمی و لابلای این سطرهای ناگهان بغض مرا می شنوی.

اگر بخواهی ترانه سنگریزه و برکه را از سر می نویسم.می روم بر بلندی های شهر و سطر پنجم - سطر بوسه - را جار می زنم. خودم را جار می زنم. حکایت روزگار بی تو را جار می زنم.خدا را جار می زنم.

نگران کفش های زنانه پشت در نباش که آنطرف در فقط رویای توست که پرسه می زند.

من همینجا -کنار خستگی در ها و خمیازه پنجره - می مانم و به فنجان چای تو نگاه می کنم که رفته رفته سرد می شود.

تو حتی برای ضیافت شام آخر به تابلوی داوینچی بر نمی گردی.

شام دارد سرد می شود بانو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 19:44  توسط پت و مت   |