تبليغاتX
پت و مت
اعتراف
این ترانه رو وقتی نوشتم که نمی شد داد زد.

این ترانه رو وقتی نوشتم که دلم داشت می ترکید.

این ترانه رو  وقتی نوشتم که مرغابی ها یکی یکی از روی دریا می پریدند.

حالا این ترانه رو دوست دارم نه به این خاطر که می تونم داد بزنم و دلم دیگه نمی ترکه و مرغابی ها از روی دریا نمی پرن.

می خوامش چون دار و دسته صفار هرندی جرات نکردن بهش مجوز بدن

===============================================

چشماتون درست می بینه

برق خنجره تو مشتم

شما اشتباه نکردین

من ستاره ها رو کشتم

 

شب آتیش بازی من

شب ماتم شما شد

به خدا تقصیر من بود

اگه سور تون عزا شد

 

وقت قتل عام جنگل

دست ساقه ها رو بستم

آره این یه اعترافه

شاخه ها رو من شکستم

 

وقتی باغبونه می مرد

غنچه های یاسُ دیدم

توی چشمای سپیده

برق التماسُ دیدم

 

خنجرم تو دست خورشید

جسدش رو پشت بومه

چیزی از گلا نپرسین

دیگه کارشون تمومه

 

آره این یه اعترافه

منو دست کم نگیرین

حالا نوبت خودم شد

خنجرُ ازم نگیرین


+ نوشته شده توسط پت و مت در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:20 |
Template Designer: Hadi Mohammadi - Http://Temp4blog.Com